چشمامو بستم رو خودم

:: چشمامو بستم رو خودم
تمام مدتی که از حوالی آنجا رد میشدیم چشم هایم را سعی کردم ببندم...وقتی مطمئن شدم که جز راننده کسی بیدار نیست چشم هایم را باز کردم.هروقت حس میکردم قرار است هم صحبت کسی باشم باز چشم هایک را میبستم تا فکر کنند خوابم...خواب بودم.واقعا خواب بودم.چه کسی مرا از آنجا دورکرده و به دست تقدیر سپرده بود؟تقدیری که انگار مقدر شده بود فقط برای اینکه من را دور کند از خاطراتم.من راضی بودم به پایین دست بودن تا این که مهمان بالادستی ها باشم...راضی بودم...
منبع : دلآنهچشمامو بستم رو خودم
برچسب ها : راضی بودم ,خواب بودم

خواب های پریشان

:: خواب های پریشان

در خوابم همه ی آدم های خوب دنیای واقعی بد بودند.و همه ی آدم های بد,خوب.در خواب هم کسی به حرف هایم اهمیت نمیداد.حق را میگفتم ولی همه مرا پس میزدند.در خواب هم آرامش نداشتم.فقط آدم ها متفاوت بودند.که کاش نبودند.کاش میشد امیدوار بود که هنوز هم آدم خوب هست 

منبع : دلآنهخواب های پریشان
برچسب ها : خواب

قشنگ ترین خاطره ها با تو و از تو گفتنه

:: قشنگ ترین خاطره ها با تو و از تو گفتنه
از نظر آدم ها خیلی عجیب بود  که بستنی دوست نداشتم.خیلی عجیب بود که شنا دوست نداشتم.خیلی عجیب بود که مهربان بودم.برای همین بود که برای بستنی دوست نداشتنم با چشمهای گرد شده آن ها مواجه میشدم.برای همین بود که مهربانی ام حسادت برداشت شد.اصلا نمیدانم چرا و چگونه.این روزها ,اسفندگونه میگذرند.اسفند گونه میگویم تا شما هم بدانید که من از وقتی یادم می آید اسفند ها همینگونه بوده اند.دلگیر بی حوصله بی انگیزه.برخلاف بدو بدوهای عیدو خرید های ریزودرشت بقیه.دلم میخواهد کل اسفند را در خانه بمانم.خرید نمیخواهم خانه تکانی نمیخوام.کل اسفند را بنشینم جلوی تلویزیون و فیلم ببینم.همه ی اآن فیلم های دانلود شده و دیده نشده را.همه ی رمان های درصف خواندن را.اسفند بد است چون یاد کارهایی که درسال گذشته باید انجام میدادم و  ندادم می افتم.یاد اینکه امسال یک صفحه هم رمان نخوانده ام.خدایا بابت همه ی نعمت هایی که در این سال به ما داده ای شکر.برای چیز هایی که ندادی توانایی تحمل بده
منبع : دلآنهقشنگ ترین خاطره ها با تو و از تو گفتنه
برچسب ها : اسفند ,دوست ,عجیب ,خیلی ,خیلی عجیب ,برای همین ,نداشتم خیلی ,دوست نداشتم ,بستنی دوست